گروه‌های مردمی فوج فوج می‌آیند. اما کار بسیار سنگین است. سرکشی به روستاها امان امداد رسانها را بریده. جاده‌ها تخریب شده و صعب‌العبور است‌.

به گزارش فرا تحلیل نیوز ، جواد موگویی در صفحه اینستاگرام خود روایت روز هفتم از سفر به لرستان را اینگونه توصیف می‌کند:

روزنوشت‌های سفر به لرستان
روز هفتم ۹۸/۱/۱۹- قسمت اول

زلزله دهه هشتادی‌ها!

ساعت ۴ صبح رفتم میدان امام حسین قهوه‌خانه‌های سر راهی. عجیب در کف چایی هستم. قند را در دهان گذاشتم که یک بچه ۱۶-۱۷ ساله آمد و گفت داداش پول نقد داری؟ می‌خوام پول کرایه تاکسی بدم، اینجا عابربانک نیست.
بهش گفتم بچه کجایی؟
گفت شهریار.
گفتم اینجا چه می‌کنی؟
گفت آمدم کمک!
گفتم تنهایی؟
گفت: بچه‌های پایگاه بسیج محلمان چند روزه اینجا هستند. عروسی دخترخاله‌ام بود. بعد عروسی تنها راه افتادم. متولد مرداد ۸۰ بود؛ امیرحسین میرزایی.
با اتوبوس آمده بود خرم‌آباد. از آنجا تاکسی دربست گرفته بود به پل‌دختر! ۱۳۰ هزارتومان…

سکانس دوم:
سه نفر را سوار موتور کردم! چهار ترکه شدیم. گفتند ما را ببر نزدیک پل. محمد سیفی از خرم‌آباد و امیرحسین‌وفایی‌نژاد از ساری؛ دانشجوی گرمسار بودند و دهه هفتادی.
گفتند با ۷-۸ تا از بچه‌های دانشگاه، آمده‌اند کمک همکلاسی‌شان در پل‌دختر.

سکانس سوم:
علی ناصری متولد ۷۸ تنهایی از شهرک غرب تهران آمده. دانشجوی کامپیوتر دانشگاه آزاد تهران مرکز است. چند روزیست که اینجاست. اتفاقی در خیابان باهم آشنا شدیم. (عکس سوم)

پی‌نوشت:
۱- مگر می‌شود این جوانان ۱۷-۱۸ ساله‌ها را با برش چند عکس حذف کرد؟!
۲- گروه‌های مردمی فوج فوج می‌آیند. اما کار بسیار سنگین است. سرکشی به روستاها امان امداد رسانها را بریده. جاده‌ها تخریب شده و صعب‌العبور است‌. گروه‌های مردمی همچنان خود را به پل‌دختر برسانند.