روزنامه های اصلاح طلب به طور کاملا ساده لوحانه‌ ای برکناری بولتون را به موضوع مذاکره مستقیم ایران و آمریکا ارتباط داده اند و قصد دارند اینطور القا کنند که این ماجرا چراغ سبز کاخ سفید به ایران بوده است.

فرا تحلیل نیوز- امیر حمزه نژاد: طبق معمول اتفاقی در آمریکا رخ داد و اصلاح طلبان در جهت اهداف و اغراض سیاسی خود آن را مصادره به مطلوب و تعبیر کردند.
«جان بولتون» مشاور سابق امنیت ملی آمریکا فردی جنگ طلب و تندرو است که بسیاری از کارشناسان سیاسی آمریکا وجود وی در ساختار دولت این کشور را مضر و مخرب قلمداد می کردند و این فرد بالاخره از دولت ترامپ کنار گذاشته شد. بولتون خواهان راه اندازی جنگ برای اغراض سیاسی تند و رادیکالی خود بود اما ساختار سیاسی آمریکا به خوبی می داند که این کشور در این برهه زمانی توان ورود به هیچ جنگی را ندارد.
درواقع اگر به تاریخ آمریکا نگاهی بیندازیم متوجه می شویم که این جنگ های مختلف بوده است که سبب شده آمریکا به عنوان یک ابرقدرت در جهان شناخته شود. بعد از جنگ جهانی دوم این قدرت جهانی خود را نمایان ساخت و هر جا که منفعت حکم می کرد آمریکا یا وارد میدان جنگ شد یا جنگی به راه انداخت اما امروز آمریکایی ها به خوبی می دانند که جنگ اصلی در حیطه اقتصادی است و اگر جنگ نظامی رخ دهد و آمریکا خود را درگیر حوزه ای غیر از حوزه اقتصادی کند، قطعا بازنده بزرگ لقب خواهد گرفت. از این جهت بود که بسیاری از کارشناسان سیاسی آمریکایی سعی می کردند که جنگ طلبی مانند بولتون را از ساختار دولت آمریکا دور کنند.

عرصه جنگ اقتصادی آمریکا و چین که به ماجرای تعیین تعرفه های سنگین بر کالاهای تجاری دو کشور کشیده شده است و همچنین مقابله آمریکا با شرکت هووای که به تحریم یک شرکت تجاری تولیدی منجر شده است، به خوبی نشان می دهد که ایالات متحده بر روی چه حوزه ای سرمایه گذاری کرده است. از سوی دیگر آمریکا با نظام مجازات و تنبیهی تحریم ها که در جهان مقرر کرده است سعی می کند سیطره خود را بیشتر کند و از این راه سود بیشتری عاید کاخ سفید می شود.

از سوی دیگر شکست های پی در پی آمریکا در حوزه سیاست خارجی که با نظریه های بولتون همراه بود «دونالد ترامپ» رئیس جمهور آمریکا را به این نتیجه رساند که باید عذر وی را بخواهد. از همین رو بود که حتی اجازه استعفا به بولتون داده نشد و وی از کار برکنار شد. به طور غریب به یقین ترامپ با قربانی کردن بولتون و احتمالا در آینده پمپئو به دنبال تبدیل کردن تهدیدات ناشی از شکست های پی درپی در سیاست خارجی به فرصت است. ترامپ به دنبال گناهکار جلوه دادن بولتون و پمپئو برای فرار از پذیرش مسیولیت شکست هاست.

اختلافات ترامپ و بولتون به شرایط بی بازگشت و غیرقابل مصالحه رسیده بود. توکر کارلسون مجری معروف فاکس نیوز مدتها بود لابی می کرد که بولتون برکنار شود.بولتون نه تنها با شعارهای اولیه ترامپ برای کاهش حضور نظامی همخوانی نداشت بلکه بعنوان یک لو دهنده اسرار کاخ سفید هم متهم بود.

جالب اینجاست که کاخ سفید مدعی شد: «مهمترین دلیل برکناری جان بولتون از سمت مشاور امنیت ملی دولت ترامپ، مخالفت با توافقنامه صلح با طالبان بوده است.»

بولتون اگر رفت اما یک همفکر دیگر وی به عنوان  گزینه مطرح در این خصوص معرفی شده است. چارلی کوپرمن یکی از همین گزینه هاست که همکار سابق بولتون بوده و مخالف برنامه هسته ای ایران است. بنابراین اگرچه با کنار رفتن بولتون حیطه جنگ طلبی کاخ سفید علیه ایران و کشورهای دیگر کم رنگ می شود اما موضوع دشمنی خصوصا در حوزه های راهبردی و کلیدی دیگر از بین نمی رود! درواقع اگر با رفتن بولتون چنین فکری و تعبیری صورت گیرد نشان از ساده لوحی و همچنین عدم شناخت ساختار سیاسی آمریکاست.

اما روزنامه های اصلاح طلب به طور کاملا ساده لوحانه‌ ای برکناری بولتون را به موضوع مذاکره مستقیم ایران و آمریکا ارتباط داده اند و قصد دارند اینطور القا کنند که این ماجرا چراغ سبز کاخ سفید به ایران بوده است.

روزنامه اصلاح طلب شرق با ذوق ذگی تمام تیتر یک خود را به همین موضوع اختصاص داد و از مخاطبان خود پرسید که آیا « بولتون قربانی ایران» شده است؟ از سوی دیگر اصلاح طلبان در تلاش هستند که به نوعی نشان دهند ترامپ با این تغییر مهره سعی دارد سیاست خود را تعدیل کند و از همین رو فرصتی مجدد برای ارتباط با آمریکا بوجود آمده است.

روزنامه اصلاح طلب آرمان نیز تیتر یک خود را به برکناری بولتون اختصاص داد و جالب اینجاست که آنرا ناگهانی توصیف کرد. این روزنامه اصلاح طلب نیز هماهنگ با دیگر روزنامه های زنجیره ای اصلاحات سعی کرد برکناری بولتون را به موضوع ارتباط با ایران ارتباط دهد.

این روزنامه با طرح این موضوع که تصمیم ترامپ به برکناری بولتون قبل از نشست مجمع عمومی سازمان ملل رخ داده و حاوی پیامی برای کشورمان است، سعی کرد پروژه القاسازی و ارتباط دوباره با آمریکا را کلید بزند.

این بازی است که همواره خصوصا در دولت روحانی قبل از برگزاری نشست مجمع عمومی سازمان ملل از سوی اصلاح طلبان برای مذاکره مستقیم با آمریکا کلید می خورد. در زمان اوباما نیز اصلاح طلبان با همدستی رسانه های آمریکایی طرح «دیپلماسی اتفاقی» را کلید زدند. دیپلماسی که قرار بود از پیش طراحی شده اما اتفاقی جلوه داده شود و در آن اوباما و روحانی به طور کاملا اتفاقی در صحن و سرای سازمان ملل با هم دیدار و گفتگو کنند. موضوعی که به دیدار ظریف و اوباما انجامید اما نه اثری داشت و نه نتیجه مطلوبی برای ایران. چنانچه امروز اثرات برجام و مذاکرات طولانی مدت ایران و آمریکا حول این موضوع به خوبی قابل لمس است.

هر چند که اگر ارتباط و مذاکره مستقیمی در این شرایط میان ایران و آمریکا صورت گیرد قطعا به نفع ترامپ که در آستان ورود به انتخابات آینده ریاست جمهوری آمریکاست خواهد بود. ترامپ در حوزه سیاست خارجی یک فرد شکست خورده است اما اگر چنین دیداری اتفاق بیفتد قطعا از آن استفاده خواهد کرد و خواهد گفت که با تحریم های شدید ایران را به میز مذاکره کشانده و امتیازی هم به طرف مقابل نداده است.
درواقع در این حیطه زمانی اگر دیداری صورت گیرد بیشتر از اینکه به کاهش تحریم ها کمک کند تشدید کننده آن نیز خواهد بود بلکه این ایده عملیاتی را به آمریکا می دهد که با تحریم می تواند کشوری مانند ایران را به میز مذاکره کشاند و از این جهت بعید به نظر می رسد آمریکا طرح و برنامه ای که جواب داده را رها کند و تا به انتها برای رسیدن آن به هدف نهایی تلاش می کند.