حول و حوش ۴ دقیقه وقت باقی مانده است و پزشکیان در انتها خطاب به محمد فاضلی بیان می‌دارد که: «آقای دکتر بقیه را شما بگویید که این‌ها! یک چیزهایی هم علیه شما گفتند»! این نوع بیان آقای پزشکیان به گونه‌ای مانند بنزین در آتش ریختن می‌ماند..

ملیکا پرتابیان در یادداشتی در ارتباط با اتفاقات میزگرد فرهنگی مسعود پزکشیان نوشت:

حول و حوش ۴ دقیقه وقت باقی مانده است و پزشکیان در انتها خطاب به محمد فاضلی بیان می‌دارد که: «آقای دکتر بقیه را شما بگویید که این‌ها! یک چیزهایی هم علیه شما گفتند»! این نوع بیان آقای پزشکیان به گونه‌ای مانند بنزین در آتش ریختن می‌ماند..

میزگرد

تیمی که باید زبده و کاردان باشند؛ متشکل از یک رأس؛ و دو مشاور، که بازوی اصلی موضوع هستند و در حول محور موضوع، رأس را پند دهنده و پندگوینده هستند، متخصص در حوزه موضوع و به حدی وارد به کار، که نام مشاور بر آن‌ها نهاده شود؛ با برنامه‌های خود، روبه‌روی، مجری، سه کارشناس در حوزه مربوطه(موضوع) و ملت ایران نشسته و برنامه‌های خود را شرح دهند.

تخصص

تخصص، مقام مهارت، خبرگی و کاردانی را متوجه فرد متخصص کرده و به او نسبت می‌دهد این موارد را؛ به گونه‌ای که وقتی می‌گوییم فردی متخصص است یعنی کار شناس و کار دان است، سررشته دارد.

فرهنگ

فرهنگ، جهت دهند‌ه‌ی همه‌ی اقدام‌های اساسی و زیربنائی جوامع بشری و شتاب‌دهنده یا کُندکننده‌ی آن است.

(بخشی از حکم امام خامنه‌ای (مدظله العالی) به انتصاب اعضاء شورای‌عالی انقلاب فرهنگی؛ ۲۳/۸/۱۴۰۰)

اهمیت موضوع فرهنگ را دریافت کردید؟ سمت و سو دهنده‌ی تمام اقدام‌های اساسی و زیر بنایی؛ که حال یا سیاست‌های آن خوب وضع می‌شود، یا عکس آن اتفاق می‌افتد و بد وضع می‌شود؛ که بعد از این مرحله، خروجی آن، یا شتاب‌دهنده پیش می‌رود و یا کندکننده. بینش، دانش، خرد، فرهیختگی، معرفت، معلومات، فضل و …، جمع می‌شوند و می‌شود فرهنگ.

ترکیب

حال ترکیب می‌کنیم؛ مشاور فرهنگی متخصص؛ پند دهنده و پند گوینده‌ی کاردان و خبره، که جهت دهنده‌ی اقدامات اساسی و زیربنایی کشور است و از جمله وظایف آن ترویج مشارکت در رویدادها، ارتقاء تفکر انتقادی ایجاد تجربیات مثبت در دنیای فرهنگ و بسیار بسیار مورد دیگر است.

شروع

میزگرد تخصصی فرهنگی است؛ طبق رسم، آنچه که مقرر شده است، باید دیدگاه‌های (نظرگاه‌های) فرهنگی خود را شرح دهند؛ در خدمت مردم عزیز جمهوری اسلامی ایران؛ در خدمت مردم شریف جمهوری اسلامی ایران؛ مردمی که فرهنگ و تمدنی چند هزار ساله دارند.

با نامه‌ی امام علی (ع) به مالک اشتر شروع می‌کنند و این یعنی شروع کننده، مهمانان حاضر که شامل رأس و دو مشاور هستند، منش و اخلاق اسلامی هدف، خط مشی و مد نظرشان باید باشد و هست؛ باید آن را رعایت کرده و سیاست‌های آن‌ها براساس اسلام باشد؛ یعنی با این شروع در واقع باید خط و جهتشان را نشان داده باشند.

در ادامه، توصیه‌ی امام علی (ع) به مالک اشتر را همانطور که گفتیم به عنوان خط مشی خود معرفی می‌کنند.

می‌گویند از سیاست‌شان که: یعنی ما در حقیقت شهروند درجه ۱ یا درجه ۲ دیگر نداریم، یک منطقه برتر یا یک منطقه ضعیف‌تر دیگر نداریم؛ همه مثل هم هستند، در اشتغال، در خدمات، انصاف و مراعات را مطرح می‌کنند و بیان می‌دارند که از هر حزب یا گروهی که هستی، وقتی به جایگاهی، به مقامی، می‌رسی، نباید افراد حزب یا گروه‌های دیگر را کنار بگذاری و نباید عده‌ای را تهدید برای خود حساب کنی و به آن‌ها میدان ندهی؛ چون همه در این جامعه فرصت هستند، تهدیدی وجود ندارد…

مرحله‌ی گذر البته از جانب ما

و…؛ و…؛ و… ؛ آری گذر می‌کنیم از کنایه‌ها و پوزخندها فارغ از اینکه از چه کسی، یا از طرف چه کسانی برخاسته است؛ گذر می‌کنیم از جملاتی که لزومی ندارد آنقدر صریح و فارغ از ملاحظه بیان شود، گذر می‌کنیم از «نمی‌دانم، نمی‌دانم، حتما شما علم غیب دارید»ها؛ گذر می‌کنیم از تمام بابا ول کن‌ها در برابر دل‌سوزی‌ها؛ و از تمام سازهای جدایی و ناسازگاری؛ اما می‌رسیم به جایی که اگر اصلاح نمی‌شد باورهای غلط را در جامعه ایجاد کرده و یا آن‌ها را دامن می‌زد و سازی می‌شد در دست دشمن داخلی و خارجی، حتی اگر این نمی‌شد اعتماد عمومی مردم را از بین می‌برد؛ و چه قدر به جا و درست اصلاح شد، آری تذکر به‌جا بود، هشداردهنده و اخطاردهنده بود، جنبه‌ی رهنمونی و آگاهی داشت، هم برای کاندید مورد نظر و تیم او و هم برای بیننده و شنونده؛ و اما بعد به جای تشکر از این ره‌نمونی و اصلاح شدن سخن نابه‌جا، کلام این شد که: «جسارت است! اول که شما فقط باید گوش کنید! اینکه دارید نظر می‌دهید مداخله است!…، شما فقط باید گوش دهید و تقسیم کار کنید!» و مجدد بر ساز نادرست قبل می‌کوبند! و پافشاری می‌کنند؛ بماند که مجری خارج از حق خود عمل نکرد؛ مگر نه اینکه جلوی شکل گرفتن تفکر اشتباه و ایجاد بی‌اعتمادی‌ را باید گرفت، به خصوص در زمانی که ممکن است فاجعه‌ی جبران ناپذیر به بار بیاورد؟…

آری، من به شما می‌گویم باشد که جبران کند: دست مریزاد آقای مجری، ممنون که مخاطب را نجات دادید از خطر جمله‌ی اشتباه که چندین بار در بحث بیان شده بود از طرف میهمان راس و داشت به اشتباه در ذهن مخاطب جا پیدا می‌کرد و او را به اشتباه و جامعه را در سوء تفاهم و دلسردی می‌انداخت؛ اجرتان با خدای متعال.

امید به تفکر و پذیرفتن اشتباهات.

نتیجه چه شد؟

با همه فراز و نشیب‌های معتدل بحث و گفت‌وگو ادامه پیدا می‌کند و می‌رسد به وقت انتهای برنامه؛ دو مشاورند، و یک کارشناس به هر دو نقد وارد می‌کند، حتی اگر به صورت سوال و جواب باشد؛ انتقاد در قانون آزاد است، در قانون مناظرات و مباحث مختلف، انتقاد آزاد است؛ یکی از مشاوران می‌پذیرد و دیگری خیر! با اینکه خود کاندیدا هم می‌گوید: که هر چیزی که شواهد علمی دارد قابل بحث و گفت‌وگو است و… و به توجیه می‌پردازند!…، مشاور مورد نظر جا خورده از حرف‌های کاندیدا است؛ کاندیدا ادامه داده و در پایان این حرف‌ها وقت می‌خواهند که مشاور مربوطه از خود دفاع کند و به گونه‌ای شاید ناخواسته در مشاور خود حس خشم را ایجاد می‌کند.

بحث پیش می‌رود؛ آقای پزشکیان سوالی را که خانم دکتر یاوری پرسیده بودند به صورت کلی پاسخ می‌دهند؛ حول و حوش ۴ دقیقه وقت باقی مانده است و در انتها خطاب به آقای محمد فاضلی بیان می‌دارند که: آقای دکتر بقیه را شما بگویید که این‌ها! یک چیزهایی هم علیه شما گفتند!

این نوع بیان آقای پزشکیان به گونه‌ای مانند بنزین در آتش ریختن می‌ماند و آقای فاضلی سخن می‌گوید: آقای اسفندیاری رئیس دانشگاه دروغ می‌گوید! و شما هم دروغ می‌گویید! و …

بحث فرهنگی در میزگرد فرهنگی توسط مشاور فرهنگی! دیگر استانداردهای فرهنگ را ندارد و می‌رسد به نقطه‌ی پایان خود و پرتاب کردن میکروفن بر زمین.

چرا آرامش نه! چرا رعایت احترام مردم نه! حتی اگر بد انتخاب شما است، چرا فقط رفتن تنها و بدون پرتاب میکروفون نه؟!

حقیقتا مغزم درد می‌کند از این اتفاق.

شعار بی عمل یا خط مشی؟

وقتی کاندیدا مقرر می‌کند موارد را، یعنی آن‌ها دیدگاه تیم اند.

در ابتدای بحث اقتدا کردند به مولایمان علی (ع)؛ پس مگر نتیجه این نشد که عمل براساس قرآن و تقوا پیشه کردن؟

مگر نتیجه این نشد که عشق ورزیدن به مردم و برخورد خشن نکردن با مردم؟

مگر نتیجه این نشد که مردم دو دسته‌اند، یا در دین و باور با تو برابرند، یا در خلقت؛ ممکن است اشتباه کنند، ممکن است تخلف کنند، یا از روی عمد، یا از روی سهو؛ بگذر از این‌ها همانگونه که تو دوست داری خداوند از تو بگذرد؟

مگر نتیجه این نشد که فرهنگ، یعنی برخورد مهربانانه و با گذشت با مردم؟

مگر نتیجه این نشد که وقتی با راه مناسب و با گشایش می‌توانی با مردم برخورد کنی، برخورد خشمگین و برخورد زشت چرا؟

مگر نتیجه‌شان خدمت به مردم نشد؟

مگر رضایت مشتری مطرح نشد برای ماندن؟

مگر گفته نشد که حق نداریم مردم را از خود ناراضی کنیم؟

مگر نتیجه این نشد که حق ندارند کسی را خوب ببینند و کسی را بد؟

مگر نتیجه این نشد که جنگ‌ها و اختلاف‌ها و دعواها برای دنیا و نفسانیت و قدرت است؟

مگر نتیجه نشد که تبعیض در جامعه وجود دارد و موجب نفرت است و باید تبعیض را از بین ببرند؟

مگر نتیجه این نشد که رسانه‌ها گره‌ها را باز می‌کنند و کارها را رو می‌کند؟

مگر نتیجه این نشد که اگر من بد هستم تو خوب باش؟

و مگر نتیجه نشد که، وقتی خدا با تو دشمن شد، برهان و دلیل تو را ضایع می‌کند و نمی‌توانی در مقابل مردم بنشینی و جواب دهی؟

انتها

به راستی چه شد؟! آیا حرف‌هایشان، هدف بود یا شعار بی‌عمل؟! آیا کاندید و تیم و گروه‌هشان باور دارند به حرف‌هایشان؟! آیا قرار نبود مظهر تجلی حرف‌هایشان باشند؟ پس چه شد!

آیا مجری و کارشناس برنامه یکی از من و شما نیستند؟ آیا مجری و کارشناس برنامه یکی از ما مردم نیستند؟

مگر اقتدا به مولی علی (ع) نکردند و نگفتند مردم دوسته‌اند و …؛ خب کارشناس و مجری خارج از این دو دسته‌اند؟!

چرا برخورد با گشایش و از راه مناسب نبود؟! مگر همه فرصت نبودند و نه تهدید؟! پس چه شد که فرصت را سوزاندند و از راه درست وارد نشدند؟! تهدید دیدند مردم را و نه فرصت! چرا رضایت مشتری را کسب نکردند مگر قرار بر کسب رضایت نبود برای ماندن؟!

آیا قبول دارند به جای پاسخ با روش درست دعوا کردند؛ و جنگ‌ها و اختلاف‌ها و دعواها برای دنیا و نفسانیت و قدرت است!

آیا قبول دارند که خط مشی‌شان شعار بی عمل بود؟! آری در وقت عمل میدان خالی شد از آن‌ها!

چرا صبر و شکیبایی نکرده و بر سر وعده نماندند؟!

  • منبع خبر : ندای اصفهان