امروز در دنیا بزرگ ترین مشکل بشر بى عدالتى است… اگر مبارزه با فساد و مفسدان و مبارزه با ظلم و توجه به ایثار و فداکارى در راه حق در چشم بشریت جذّاب و شیرین است، به خاطر این است که این مفاهیم را پیغمبران، این مردان خدا، به تاریخ عرضه کردند و آنها را در اختیار بشریت قرار دادند.

فرا تحلیل/ «امروز  در دنیا بزرگ ترین مشکل بشر بى عدالتى است… اگر مبارزه با فساد و مفسدان و مبارزه با ظلم و توجه به ایثار و فداکارى در راه حق در چشم بشریت جذّاب و شیرین است، به خاطر این است که این مفاهیم را پیغمبران، این مردان خدا، به تاریخ عرضه کردند و آنها را در اختیار بشریت قرار دادند. بنابراین، مردان خدا تاریخ را متحوّل مى کنند.» (آیت الله سید علی خامنه ای)

*اشاره

یکی از مباحث مهم در حوزه فلسفه حقوق و سیاست، مسئله حکمرانی عادلانه است.اسلام عمیق ترین نظریات در باب «حکومت،سیاست،جامعه و تمدن» و نسبت آن با «فقه و اخلاق» ارائه نموده است.فیلسوفان غربی در باب اخلاق حُکمرانی مفصل در کتب خود پرداخته که در اینجا مسئله مورد اشاره ما نیست. سخن این مقاله «اشارات و تنبیهاتِ عدالتخواهانه در متنِ حُکمرانی ولایت فقیه» است.

از اول نهضت حضرت امام خمینی (ره) آراء و اندیشه های مختلفی در باب «حکومت،سیاست،جامعه و تمدن» توسط گروه های مذهبی از جمله یاران آیت الله روح الله موسوی خمینی (ره)،انجمن حجتیه تا ملی مذهبی ها و دکتر علی شریعتی تا گروه هایی چون مجاهدین خلق،حزب توده و…بود. در روزگار گذار،اندیشه ای اساس یک اندیشه «ثابت» در سپهر سیاست ورزی و حُکمرانی را به عنوان نظریه حکیمانه و برتر به «ثبوت،اثبات،استقرار و استمرار» رساند، و آن نظریه فقه اندیشان مسلمان در طول تاریخ شیعه بود. نظریه ای که از متون دینی استخراج شده بود و آیت الله خمینی (ره) آن را، از «اجمال» به «تفصیل» رساند. انقلاب پیروز شد و با همه تجربه های شیرین و تلخ ایام انقلاب،دوران سازندگی و اصلاحات،قرائت اشرافیت زده ای از «حکومت،سیاست،جامعه و تمدن» توسط مقلدانِ معرفتی سکولارزده تئوریزه شده و دین را از متن اصلی به حاشیه می راند.

در این دوران آیت الله سید علی خامنه ای به عنوان «رهبرِ نظام اسلامی» و «عقبه تئوریک نظام معرفتی» به تقابل با گفتمانِ سکولاری از پیشرفت و اقتصاد و سیاست برخاست.یاران متفکر «حُکمرانیِ فقیه تمدن نگر» به یاری وی شتافتند.از جمله دانشجویان و جریان انقلابی با رایج نمودن گفتمان عدالتخواهی در سپهر سیاست، نتیجه آن را در انتخابات سال ۱۳۸۴ دیدند؛ محمود احمدی نژاد سوار بر موج عدالتخواهانه ای شده بود که آیت الله خامنه ای و یاران وی در کشور گشترش داده بودند،القصه بعد از سال ها در باب عدالتخواهی نیز قرائت های دیگری توسط عده ای طرح شد و نحوۀ عدالتخواهی منقطع از حُکمرانیِ ولایت فقیه دنبال شد.کسانی که از موج عدالتخواهی اصیل با مردم پیوند خورده و با ادبیات آیت الله سید روح الله موسوی خمینی و آیت الله خامنه ای و متفکران اسلام اندیشانِ انقلابی که دغدغه شان «عدالتخواهی در متنِ حُکمرانی ولایت فقیه» بود،به قدرت و مدیریت رسیدند و سالها تمام دستگاه ها و شخصیت های انقلابی در حوزه و دانشگاه و…از آنان حمایت نمودند اما بعد از مدتی دچار «انحرافِ تئوریک» شدند و نظریات انحرافی طرح نمودند.در این سلسله مباحث به نکاتی چند در این زمینه می پردازیم.

*جمهوریتِ عدالت گستر

پذیرش عدالت از سوی مردم،یکی از مولفه های مهم در پیشرفت عدالت در جامعه است.اگر پذیرش از سوی جامعه نباشد،حرکت سیاسی و اداری کشور به سوی عدالت امکان پذیر نخواهد بود؛ چرا که از لحاظ عقلی و شرعی نمی توان جامعه را به اجبار و زور به سمت عدالت حرکت داد. اگر خود مردم عدالت را نپذیرند و به سمت هر نوع ظلمی، (مثلا به سمت ایدوئولوژی های ناعادلانه) گرایش داشته باشند،حتی اگر حاکمان عادلی بر جامعه حکومت کنند، نمی توانند به حکومت خود ادامه دهند. در قرآن کریم مثال هایی در این زمینه آمده است: قوم موسی (ع) پس از مرحلۀ دعوت و استقبال بنی اسرائیل از رهایی از ستم فرعون و پذیرش عدالتی که موسی ایشان را به سوی آن فراخوانده بود، به محض اینکه با قومی بت پرست روبه رو شدند که خدایی حسی و مادی می پرستیدند، از موسی خواستند تا برای ایشان نیز خدای محسوس قرار دهد.[۲]

سرانجام نیز دچار جریان انحرافی سامری، و گمراه شدند و از پیروی رهبر عادل خویش – یعنی هارون که موسی به نیابت از خود بر آنها نهاده بود – سر باز زدند.

در دنیای امروز نیز که براساس پوزیتویسم و حس گرایی و اشرافیت و عبادت خدایی که آن را می بینند حرکت می کند، زیبایی های جهان غرب و پیشرفت های ظاهری و مادی آن سبب جلب توجه جوامع به سوی آنها می شود و نظریات توسعه ای که اندیشمندان غربی برای جوامع دیگر مطرح می کنند، به سرعت می تواند همچون گوسالۀ سامری اندیشه ها و گرایش های جوامع را به سوی خویش سوق دهد. در دهه بعد از جنگ،توسعه منهای عدالت توسط مرحوم اکبر هاشمی و برخی از ارگان های نظام در جامعه دینی اجرایی شد که تبعات جبران ناپذیری به رابطه جمهوریت و عدالت،عدالت و نظام معنایی حکمرانیِ عادلانه،توسعه و پیشرفت با مدل الگوی صحیح عقلانیِ برگرفته از متون دینی وارد نمود.

در این شرایط، حفظ گرایش عدالت طلبی جامعه و آشکارسازی انحرافات موجود در چنین الگوهایی بسیار دشوار خواهد بود.

در دوران سازندگی با الگوی توسعه اقتصادی با مدل غربی و در دوران اصلاحات، توسعه سیاسی با مدل غربی و سکولاری به «انگیزه و سبک زندگی» جامعه و حُکمرانان به صورت وسیعی «معنازُدایی» نمود، اخلاقِ حُکمرانی به شدت صدمه دید و عدالت طلبی قربانیِ سیاست زدگی جریان های مدعی فضیلت شد. انحراف در عدالتخواهی در دولتی دیگر با کمک های حکمت اندیشِ فقیه و متفکری چون آیت الله سید علی خامنه ای به عنوان «راهبر» جلوگیری شد، اما به علل مختلف توسط کسانی از عدالتخواهی معنازدایی شد. معنازدایی از عدالتخواهی با سیاست ورزی های بچه گانه و غیر حکیمانه محمود احمدی نژاد و یاران قلیلش مسبب حُکمرانیِ همان معنازدایانِ اولیه از عدالتخواهی در متن حُکمرانیِ عادلانه نظام دینی شد تا جایی که انقلاب در چهل سالگی خود در عینِ «کارآمدی» در حوزه پاسخگویی دچار «لکنت زبان» شده است.

*عدالتخواهی؛ از  مرداب« التقاط» یا « صراطِ مستقیم الهی»؟[۳]

ما معتقدیم که عدالتخواهی نیازمند یک بستر صحیح است که قاعده و اصول محور باشد.عدالتخواهی با قرائت های مختلف و غیر منضبط به «ضد» آن تبدیل می شود.[۴] در اسلام به مسئله عدالت اجتماعی توجه زیادی شده است و آن را از مهمترین اهداف اجتماعی اسلام معرفی شده است. از سویی دیگر در اسلام به قواعد دیگر از جمله «نیت» و «ابزار» و «بستر» برای فعل و فاعل توجه مضاعفی شده است. مثلا در الگوهای توسعۀ غربی یکی از مهمترین شاخص های توسعه، بحث جدایی دین از سیاست و سکولاریسم[۵]  است. در این الگو به هر میزان ساختارها و اجزای جامعه از عقاید و باورها، اعم از باورهای دینی و غیر دینی جدا شود و در چارچوب قواعد و قراردادهای عرفی قرار گیرد، جامعه توسعه یافته تر، و هرچه عمل انسان مبتنی بر نفع طلبی و با انگیزۀ کسب منافع بیشتر باشد، این انسان پیشرفته تر است. اما از منظر دینی، زمانی جامعه به سمت تعالی و پیشرفت در حرکت است که حُسن فعلی و همراه حُسن فاعلی باشد. از منظر اعتقادات دینی، عمل صالح زمانی ارزشمند است که همراه ایمان به مبدأ و معاد باشد. آیت الله مرتضی مطهری از دانشمندان اسلامی معاصر چنان بیان می نمایند:

«یک دسته انگیزه های درونی عمیق لازم است که مکاتب مادی از ایجاد آن به نحو معقول و با دوام عاجزند. کسانی که فقط به بیداری محرومان و جمع آوری نیرو و تشکیل حزب توجه دارند، مبارز می سازند، اما بعد از آن که پیروز شدند آیا قادرند انسان عادل بسازند؟ اگر ضعیف جای قوی را بگیرد ولی خودش دارای همان روحیه قوی بشود که آش همان آش است و کاسه همان کاسه! تنها بر اساس معنویت ناشی از ایمان دینی و اعتقاد به خدا ضمانت کافی برای عدالت حاصل می گردد. اگر تربیت دینی نباشد، مفاهیمی همچون حق،عدالت،صلح،همزیستی و امانت، الفاظی توخالی بود؛ مانند نشر اسکناسی است که پشتوانه ندارد. داستابوفسکی، نویسندۀ روسی می گوید: «اگر خدا نباشد، همه چیز مباح است». مقصودش این است که اگر دین نباشد و اخلاق از دین جدا شود، چیز دیگری نمی تواند مانع انسان از انجام اعمال ضداخلاقی شود.»[۶]

چنان که یکی از رجال برجسته اسلام شناس معاصر با تأکید بر مباحث اعتقادی و نقش آن در تحقق عدالت در جامعه چنان بیان می کند:

« در مسئله‌ی عدالت، اعتقاد به مبدأ و معاد، یک نقش اساسی دارد؛ ما از این نباید غفلت کنیم. نمیتوان توقع داشت که در جامعه عدالت به معنای حقیقی کلمه استقرار پیدا کند، در حالی که اعتقاد به مبدأ و معاد نباشد. هر جا اعتقاد به مبدأ و معاد نبود، عدالت یک چیز سربار، تحمیلی و اجباری بیش نخواهد بود.علت این هم که بعضی از طرحهای قشنگ غربی در باب عدالت مطلقاً در عمل تحقق پیدا نمیکند، همین است؛ پشتوانه‌ی اعتقادی ندارد. حرف قشنگ است – حالا لااقل ظاهر قشنگی دارد، ولو خیلی برهانی نباشد – لیکن در عمل، در جوامع غربی، در زندگی غربی مطلقاً از آن خبری نیست؛ اصلاً انسان تحقق آنها را مشاهده نمی کند؛ بی عدالتی مطلق در آنجا وجود دارد.

علت همین است که پشتوانه‌ی اعتقاد به مبدأ و معاد در آن نیست. اعتقاد به معاد، اعتقاد به تجسم اعمال، اعتقاد به تجسم ملکات در قیامت، خیلی تأثیر دارد. ما عادل باشیم، عدل‌خواه باشیم، عدل را ستایش کنیم، برای عدل تلاش کنیم؛ اینها در قیامت تجسم پیدا خواهد کرد. نقطه‌ی مقابلش هم همین است. این اعتقاد، به انسان نشاط میدهد، نیرو میدهد. انسان بداند که رفتار ظالمانه، حتّی اندیشه‌ی ظالمانه، در عرصه‌ی تجسم اعمال در قیامت، چه بلائی به روز او می آورد، طبعاً به عدالت نزدیک می شود.»[۷]

بنابراین در سیاست و عمل سیاسی عادلانه شرط نخست برخورداری از بینش و اعتقاد صحیح و حق است. در حوزۀ بینش آنچه وصف بینش ها و اعتقادات انسان قرار دارد، حق و باطل است؛ یعنی بینش های حق در مقابل بینش های باطل.

*اساس عدل؛ نیت سالم || فلسفه اخلاق و مسئله عدالتخواهی

نیت در تحقق عدالت در جامعه نقش فراوانی دارد. توجه به اینکه خداوند معرفت به توحید و عدل را به انسان عطا کرده است، هماهنگی و همراهی میان توحید و عدل الهی و اینکه از مهم ترین اصول اصلاح جامعۀ اسلامی و انسانی این است که به توحید اعتقاد داشته باشند و وجوب رعایت عدل را بر خود بشناسند، از مهم ترین اصول اعتقادی و معرفتی اسلام است.[۸] اگر در جامعه ای این هماهنگی وجود داشته باشد و فضای جامعه براساس اعتماد به خدا و عدم شرک شکل گیرد، بی تردید در مسیر فعالیت های سیاسی و اجتماعی خویش رویکردی میانه خواهند داشت و از تمسک به هر عملی برای دستیابی به مقاصد خویش خودداری خواهند ورزید. به عبارت دیگر، در چنین جامعه ای دیگر هدف وسیله را توجیه نخواهد کرد.

براساس آموزه های دینی اسلام، هر عملی هراندازه که مفید باشد، بدون ابتنا بر انگیزه و نیت صحیح اثری بر آن مترتب نیست.[۹] عمل و رفتار انسان چه در جنبۀ فردی و چه در جنبه های اجتماعی، زمانی می تواند متصف به صلاح و اصلاح شود که بر نیتی سالم و صحیح مبتنی باشد. هر رفتار سیاسی هرچند به ظاهر عمل صالحی باشد، اگر به نیت ناسالمی آلوده شود، نمی توانند به سعادت جامعه بینجامد. قرآن کریم می فرماید: « وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـکِن لاَّ یَشْعُرُونَ[۱۰] ؛ چون به آنان گفته شود که در زمین فساد مکنید، می گویند: ما مصلحانیم. آگاه باشید که اینان خود تبهکارانند و نمی دانند.»

در این آیه منافقان به ظاهر تصور می کنند که در جامعه در حال اصلاح اند و می خواهند حرکت جامعه را در مسیر درست قرار دهند. قرآن کریم هشدار می دهد که ایشان اصلاحی نیست و به سمت افساد پیش می روند، این است که عمل ایشان منافقانه است؛ یعنی نیت های ناسالم در رفتار ایشان نفوذ کرده است، و از حرکت در مسیر توحید و عدل منحرف شده اند. پس نخستین گام در رسیدن به سعادت جامعه، برخورداری از نیت درست است. نیت صحیح آن است که نخست از توهم و ساختن خدای ذهنی و براساس تصورات خویش خودداری بورزیم و سپس با اعتقاد به عدالت خداوند از دادن نسبت های ناروا به او اجتناب کنیم.

در حدیثی آمده است که شیعه و سنی با نقل‌های متعدد از پیغمبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده‌اند. حضرت با بیان ساده‌ای می‌فرماید: ارزش کارها بستگی به نیت دارد؛ إِنَّمَا الْأَعْمَالُ‏ بِالنِّیَّاتِ وَ لِکُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى.[۱۱]

یکی از مباحث داغ محافل دانشگاهی و آکادمیک که از هزاران سال پیش تا به امروز در مکاتب مختلف اخلاقی مطرح بوده، ملاک ارزش و خوبی و بدی کارهاست. این حدیث پرده از این حقیقت برمی‌دارد که رکن ارزش «نیت» است؛ یعنی انسان می‌تواند کاری را با نیتی انجام دهد و دارای ارزش مثبت شود، و می‌تواند همان کار را با همه خصوصیاتش، البته با نیت دیگری، انجام دهد و ضد ارزش ‌شود! در حدیثی آمده است که دو نفر با هم وارد مسجد می‌شوند، مانند هم نماز می‌خوانند و از مسجد بیرون می‌آیند، اما یکی بهشتی می‌شود و یکی جهنمی. هر دو در یک مسجد، در یک وقت و مثل هم نماز خواندند، اما نماز یکی بهشت‌آور است و نماز دیگری جهنم‌آور. آن که نیتش این بوده است که در پیشگاه الهی اظهار بندگی کند، از گناهانش توبه کند، و هیچ توجهی به دیگران نداشته است، همین نماز او را بهشتی می‌کند، اما دیگری همین کارها را انجام داده است، اما منظورش این بوده که دیگران ببینند که چه نماز خوبی می‌خواند، و همین نماز او را به جهنم می‌برد. این نیت در عمق دل انسان است و هیچ کس دیگر از آن خبردار نمی‌شود. در واقع همان است که به یک کار ارزش مثبت یا منفی می‌دهد.

این طور نیست که هر کاری مربوط به دنیا، شکم یا دامن باشد حتما عذاب‌آور باشد و مذمت‌ها شامل آن شود. بسته به این است که به چه نیتی انجام گیرد؛ البته همه می‌دانیم که هر کاری را نمی‌توان با دو نوع نیت انجام داد. برای مثال انسان نمی‌تواند به مال یا ناموس مردم تجاوز کند و بگوید نیت خیر داشتم. کار باید ظرفیت این را داشته باشد که دو جور نیت به آن تعلق بگیرد. در واقع افزون بر نیت، رکن دیگری نیز وجود دارد که خود کار باید «حسن فعلی» داشته باشد. نیت «حسن فاعلی» می‌آورد و خودِ کار هم باید حسن فعلی داشته باشد.[۱۲]

نیت در ارزش بخشیدن به عمل بسیار مؤثر است. از طرفی نیت همان انگیزه است. اما چگونه با این‌که عمل، در ظاهر یکسان است نیت و انگیزه در ارزش کار تأثیر می‌گذارد؟

این سؤال به مسأله‌ای بسیار عمیق در فلسفه اخلاق برمی‌گرددمسأله این است که اصلا رابطه عمل اخلاقی با نیت چیست و آیا اصلا نیت در ارزش اخلاقی تاثیرگذار است؟ تا آن‌جا که تاریخ فلسفه نشان می‌دهد و از کتاب‌های خوبی که علمای بزرگ خودمان نوشته‌اند هم برمی‌آید، در مباحث سنتی، موضوع اخلاق «ملکات» دانسته شده نه عمل اخلاقی، اما امروزه در محافل فلسفی دنیا این‌گونه نیست و بیشتر درباره ارزش رفتارها بحث می‌کنند و اصالت را به رفتار می‌دهند. در متون دینی ما هم شاید بیشتر روی افعال تکیه شده است مانند: انفاق، جهاد، نماز، زکات و … البته در متون دینی تعبیراتی همچون صابرین و … که دلالت بر صفات و ملکات می‌کنند نیز آمده است، اما آنچه بیشتر مورد بحث قرار می‌گیرد افعال است.

به احتمال قوی فیلسوفان قدیم می‌دیدند که رفتارهای ریاکارانه ارزشی ندارد و به دنبال این بودند که تفاوت این‌گونه اعمال را با اعمال ارزشی بیابند. شاید آن‌ها به این نتیجه رسیدند که هنگامی که انسان ملکه ثابت و خوبی دارد در همه شرایط کار ارزش‌مند انجام می‌دهد، اما وقتی این ملکه را ندارد به صورت دائمی کار خوب انجام نمی‌دهد. لذا کارهایی که به صورت ملکه درنیامده باشد را مربوط به اخلاق ندانسته‌اند، چراکه خُلق باید امری ثابت باشد. از این رو محور بحث را ملکات قرار داده‌اند. آن زمان هنوز مسأله نیت چندان مطرح نبود، اما بعدها در برخی از مکاتب اخلاقی مسأله نیت بسیار جدی گرفته شد.

در قرن‌های اخیر در محافل اروپایی، مکتب کانتی در اخلاق بسیار بر روی نیت تکیه می‌کند و در تعریف فعل اخلاقی می‌گوید: فعلی اخلاقی است که تنها به نیت اطاعت عقل انجام گیرد و هیچ انگیزه دیگری نداشته باشد، حتی اگر عملی از روی عواطف هم انجام گیرد ارزش اخلاقی ندارد. در اسلام هم آنچه اهمیت دارد نیت است و اسلام نیت را مقوم ارزش کار می‌داند. در اسلام نه نظریه کانت مورد تأیید است و نه نظریه قدما. اسلام برای کار اخلاقی ارزش قایل است گرچه هنوز به صورت ملکه درنیامده باشد. بنابراین کسی که در اوایل به تکلیف رسیدن نماز می‌خواند و هنوز انجام این کار برای او به صورت ملکه درنیامده، کار او ارزش‌مند است.

دیدگاه اسلام با سخن امثال کانت هم دو تفاوت اساسی دارد: یکی این‌که ملاک ارزشی بودن کار را قصد اطاعت عقل نمی‌داند، بلکه در اسلام تنها ملاک، اطاعت خداست؛ و دیگر این‌که ارزش، دارای مراتب است. در مکتب کانت اگر کاری تنها برای اطاعت عقل انجام گیرد ارزش دارد وگرنه هیچ ارزشی ندارد، اما در اسلام هر چه نیت انسان عمیق‌تر و والاتر باشد، عمل او ارزشمندتر است. اسلام حد نصابی برای ارزش تعیین کرده است و برای بعد از آن دیگر نمی‌توان حد خاصی تعیین کرد. عنوان همه آن مراتب هم این است که انسان را به قرب خدا برساند. گاه انجام کاری از لحاظ اسلامی حد نصاب ارزش واقعی را دارد به این معنا که موجب بهشتی شدن انسان می‌شود، اما گاه کاری ارزش مقدمی دارد یعنی هنوز به حد نصاب ارزش نرسیده است اما زمینه را برای ارزش واقعی فراهم و یا موانع آن را برطرف می‌کند. کار ارزشی در اسلام باید به قصد اطاعت خدا انجام گیرد، اما اموری مانند سخاوت، شجاعت، روحیه شکرگزاری، مهربان بودن، … نفس را برای آن معنا مستعد می‌کند.

این نکته پاسخی است برای این مسأله که چرا امثال حاتم طایی با این‌که ایمان نیاورد در جهنم نمی‌سوزد و به بهشت هم نمی رود.[۱۳] در حوزۀ عدالتخواهی نیز همین حکم جاری است. عدالتخواهی منهای دین و قواعد آن هرچند که تاثیر مقدمی بر سعادت انسان دارد،اما خود سعادت مندی محسوب نمی شود. [۱۴] عدالتخواهی منهای ولایت و اطاعت از خدا و جانشینان وی، صورتِ سجده های شیطان منهای اطاعت از خدا را دارد.[۱۵]

عدالت هدف نهایی دین نیست، اما هدف اساسی و مهم ارسال رُسل و انزال کُتب بوده است.تا بستر عدالت اجتماعی مهیا نشود،انسان های به مقصود خود یعنی «قرب الهی» نمی رسند. این بستر نیازمند امنیت،رفاه،مدیریت، اقتصاد و فرهنگ در قالب یک «نظام» و حکومت» دارد. برای تحقق عدالت نیازمند حاکم مشروع از طرف خدا هستیم.اسلام قواعد آن را به ما آموخته است. از انبیا به جانشینان آن و از جانشینان آنان یعنی امامان معصوم به فقیهان عادل.

در این بخش به اندازه ای که از حوصله معرفت اندیشان خارج نباشد، به موضوع «فلسفه اخلاق و عدالتخواهی» پرداخته ایم. در بخش بعدی با استفاده از همین موضوع به مباحثی درباره هدف انبیا از عدالت و تفسیر خالصِ دینی از آن و نقادی تفسیرهای دنیاگروانه از عدالت اجتماعی خواهیم پرداخت.

 


[۱]– سجاد چاره دان.

[۲]– «اجعَل لَنا إلهاً کَما لَهُم آلِهَهٌ…»؛ (اعراف / ۱۳۸)

[۳]– « در مرحله‌ی نظری، آنچه که ما میخواهیم به آن برسیم، رسیدن به نظریه‌ی اسلامىِ ناب در باب عدالت است. البته باید با نگاه متجددانه، با نگاه نوآورانه، به منابع اسلامی مراجعه کرد و آن نظریه را از متن منابع اسلامی – در چهارچوبهای علمی و فنی خودش، که بعضی از دوستان اشاره کردند – استخراج کرد. ما برای استنباط، شیوه‌ها، متدها و روشهای علمىِ تجربه‌ی شده‌ی کاملاً حساب‌شده‌ای داریم؛ از اینها باید استفاده شود. بنابراین در مرحله‌ی نظری و نظریه‌سازی، باید از منابع اسلامی و از متون اسلامی، نظریه‌ی ناب اسلام در باب عدالت به دست بیاید. من تکیه‌ام در این نکته این است که نمیخواهیم از مونتاژ و کنار هم چیدن نظریات گوناگونِ متفکرین و حکمائی که در این زمینه حرف زدند، یک نظریه به وجود بیاوریم و تولید کنیم. یعنی در این قضیه باید جداً از التقاط جلوگیری کرد، باید پرهیز کرد. در موارد متعددی ما دچار این اشتباه شدیم. بدون اینکه بخواهیم، در مرداب التقاط لغزیدیم. بیرون آمدنش خیلی سخت خواهد بود. نه، حقیقتاً باید در منابع اسلامی جستجو کنیم. این منابع، فراوان هم هست؛در قرآن، در حدیث، در نهج‌البلاغه، در نوشته‌های فقهی، کلامی و حِکمی بحثهای زیادی وجود دارد که همه‌اش میتواند منبع مورد استفاده‌ی ما در پیدا کردن نظریه‌ی ناب اسلامی باشد. البته مثل همه‌ی موارد دیگر، آشنائی با نظرات دیگران میتواند در فهم متون اسلامی به ما کمک کند. در همه جا همین جور است، در بحثهای حقوقی و فقهی ما هم همین جور است. ما وقتی با یک نظرِ بیگانه آشنا میشویم و ذهن ما آن اتساع لازم را پیدا میکند، از منبع اسلامىِ خودمان استفاده‌ی بهتر و کاملتری میکنیم؛ اینجا هم همین جور است. لیکن ما باید دنبال رسیدن به نظریه‌ی اسلامىِ ناب باشیم و از التقاط بپرهیزیم. البته بدیهی است که علت اینکه میگوئیم نظریه‌ی اسلامی باید خالص و ناب باشد، این است که مسئله‌ی عدالت مبتنی است بر پایه‌ها و مبانی هستیشناسی و معرفت‌شناسی و پایه‌های اساسی؛ و اگر بخواهیم به نظریات غربی – که عمدتاً آنهاست – استناد کنیم، در واقع تکیه کردیم به مبانی فلسفیای که قبول نداریم و نمیتوانیم آنها را بپذیریم، که همان نظرات هستی شناسی است.مکمل این نکته این است که اساساً رویکرد نگاه اسلامی به عدالت، با رویکرد نظامهای غربی و نظریه‌های غربی متفاوت است. در اسلام، عدالت ناشی از حق است؛ و علاوه‌ی بر این، در عدالت «باید» وجود دارد؛ یعنی از نظر اسلام، عدالت‌ورزی یک وظیفه‌ی الهی است؛ در حالی که در مکاتب غربی اینجور نیست. در مکاتب غربی به اشکال مختلف عدالت مطرح میشود – در سوسیالیسم یک جور، در لیبرالیسم یک جور – با همه‌ی تطورات و شکلهای گوناگونی که این مکاتب داشته‌اند. در هیچکدام از اینها، نگاه به عدالت، یک نگاه بنیانی و اساسی و مبتنی بر ارزشهای اصولی مثل دین و مثل اسلام نیست.» (سید علی خامنه ای، از اسلام شناسان معاصر، بیانات در دومین نشست اندیشه های راهبردی با موضوع عدالت، ۲۷/۲/۱۳۹۰).

[۴]– «اگر عقلانیت در عدالت نباشد، گاهی اوقات عدالت به ضد خودش تبدیل میشود؛ اگر درست در باب عدالت محاسبه نباشد. خیلی از کارها را گاهی بعضی از این گروه‌‌‌‌‌‌های تند و افراطی توی این کشور به عنوان عدالت کرده‌‌‌‌‌‌اند، که ضد عدالت شده. اتفاقاً حالا همان تندیهای آن حضرات موجب شده که خود آنها صد و هشتاد درجه گرایشهایشان عوض بشود! جور دیگری حرف بزنند، جور دیگری فکر کنند، جور دیگری عمل بکنند. بنابراین در عدالت، عقلانیت شرط اول است.» (سید علی خامنه ای، از اسلام شناسان معاصر، بیانات در دیدار اعضای هیئت دولت، ۱۶/۶/۱۳۸۸).

[۵]– Secularism

[۶]– مرتضی مطهری، «تعلیم و تربیت در اسلام»؛به نقل از اندیشه سیاسی آیت الله مرتضی مطهری،ص ۱۱۲-۱۱۳٫

[۷]– سید علی خامنه ای، از اسلام شناسان معاصر، بیانات در دومین نشست اندیشه های راهبردی با موضوع عدالت، ۲۷/۲/۱۳۹۰٫

[۸]– «همه پیغمبران و اولیا برای این آمدند که پرچمِ توحید را در عالم به اهتزاز درآورند و روح توحید را در زندگی انسانها زنده کنند. بدون عدالت، بدون استقرار عدل و انصاف، توحید معنایی ندارد. یکی از نشانه‌ها یا ارکان توحید، نبودن ظلم و نبودن بیعدالتی است. لذا شما میبینید که پیام استقرار عدالت، پیام پیغمبران است. تلاش برای عدالت، کار بزرگ پیغمبران است. انسانهای والا در طول تاریخ در این راه تلاش نموده‌اند و بشریت را روزبه‌روز به سمت فهمیدن این حقیقت که عدالت، سرآمد همه خواسته‌های انسانی است، نزدیک کرده‌اند.» (سید علی خامنه ای، از اسلام شناسان معاصر، در دیدار جمعی از بسیجیان، ۳/۹/۱۳۷۸).

[۹]– محمدبن حسن طوسی،التبیان فی تفسیر القرآن،با مقدمه شیخ آغابزرگ تهرانی و تحقیق احمد قصیر عاملی، ج ۳، ص ۳۳۸٫

[۱۰]– سورۀ بقره، آیۀ ۱۲-۱۳٫

[۱۱]– بحارالانوار، ج۶۷، ص۲۱۰٫

[۱۲]– ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی از فیلسوفان معاصر،بیانات با موضوع:« نیت؛ رکن ارزش در فلسفه اخلاق الهی»، ۱۰/۴/۹۵٫

[۱۳]– ر.ک: همان، موضوع:«رابطه نیت و عمل»، ۲۴/۱۲/۹۰٫

[۱۴]– ر.ک: همان، موضوع:«ارزش‌های مقدمی»، ۱۸/۸/۹۰٫

[۱۵]– ر.ک: همان، با موضوع:«ارتباط ولایت و هدف خلقت»، ۲۵/۸/۹٫

  • منبع خبر : رجا نیوز