«روزهای پیام‌بری» حکایت تلخ و شیرین روزهای جنگ و مواجهه با خانواده‌های شهداست؛ مرور خاطراتی که گرچه ممکن است در ابتدا نه چندان جذاب و حتی تکراری به نظر برسد، اما هیچ‌کدام شبیه هم نیست و هریک حکایتی شنیدنی در خود دارد.

به گزارش فراتحلیل نیوز، تا به حال شده است بخواهید خبری را به کسی برسانید و ندانید چگونه این کار را انجام بدهید؟ خصوصا اگر خبری باشد که می‌دانید طرف مقابل را غمگین، دلشکسته یا حتی ممکن است خشمگین کند. در چنین مواردی با تردیدهایتان چه کرده‌اید؟

حال، اگر این کار وظیفه‌ای باشد که بر دوش شخص شما گذاشته شده است و مجبور به انجام آن باشید چه؟ در دوران دفاع مقدس، رساندن خبر شهادت رزمندگان به خانواده‌های آن‌ها از کارهای سختی بود که هرکسی زیر بار مسئولیت آن نمی‌رفت.

 اغلب خانواده‌ها از زمانی که عضوی از آن‌ها قصد رفتن به جبهه داشت، خود را آماده این اتفاق می‌کردند. ولی در هر صورت، دادن این خبر که عزیز یک خانواده دیگر به میانشان برنخواهد گشت، کار آسانی نبود. اما بودند کسانی که برحسب دستور، یا بر اساس احساس وظیفه این کار دشوار را انجام می‌دادند.
روایت یک کتاب
«روزهای پیام‌بری» روایت خاطرات یکی از این افراد است. غلامحسن حدادزادگان با روحیه شوخ و ته‌لهجه قزوینی در طی هشت سال جنگ تحمیلی پیام‌رسان شهادت و راننده پیکرهای شهدا در شهر قزوین و مناطق و روستاهای اطراف آن بود.  روایت زندگی‌ این رزمنده دفاع مقدس در آن روزها را روح‌اللّه شریفی به نگارش درآورده است.
کتاب با خاطراتی از دوران کودکی و نوجوانی حدادزادگان آغاز می‌شود و در ادامه خواننده را با حال و هوای فرهنگی و اجتماعی شهر قزوین در سال‌های ابتدایی انقلاب آشنا می‌کند. درگیری با گروهک‌های ضدانقلاب، چنددستگی و اختلاف میان مردم، مشکلات جوانان انقلابی و نیز چگونگی ورود راوی به بنیاد شهید از جمله موضوعاتی است که اوایل کتاب و نیز در میان فصول دیگر به آن‌ها پرداخته شده است.
راوی که دفترچه خاطرات قدیمی‌اش در حادثه‌ای از بین رفته است، ماجراهای آن سال‌ها را به‌صورت قصه‌ای جذاب و پرهیجان تعریف می‌کند. او به گفته خودش قصه‌گویی را از پدرش یاد گرفته است. همان وقت‌ها که زیر کرسی می‌نشست و در سرمای شب‌های بلند زمستان برای او و خواهر و برادرهایش داستان رزم رستم و اسفندیار و کشته‌شدن سهراب جوان را تعریف می‌کرد.
کتاب از زبان اول شخص روایت می‌شود که احساس صمیمیت و هم‌ذات‌پنداری مخاطب را افزایش می‌دهد. نویسنده از یک طرف با توصیفات بجا و کافی در فضاسازی‌ها موفق بوده و از سوی دیگر توانسته است لحن طنزآلود راوی را در متن کتاب به خوبی حفظ کند که این کار تلخ و غمناک برخی وقایع را تحمل‌پذیر کرده است.
نقاط قوت کتاب
«روزهای پیام‌بری» حکایت تلخ و شیرین روزهای جنگ و مواجهه با خانواده‌های شهداست؛ مرور خاطراتی که گرچه ممکن است در ابتدا نه چندان جذاب و حتی تکراری به نظر برسد، اما هیچ‌کدام شبیه هم نیست و هریک حکایتی شنیدنی در خود دارد.
در این کتاب از ماجرای بردن پیکر شهید تا دل کوهستان‌ها با قاطر می‌خوانیم، تا ساختن دست و پای چوبی برای شهیدی که بدنش از بین رفته، تا حمله به آمبولانس حمل شهدا و شکستن شیشه‌ها و اتفاقات دیگر که گاه لبخند و اغلب اشک بر صورت خواننده می‌نشاند.
یکی دیگر از قوت‌های کتاب، خطی‌نبودن روایت آن است. گرچه خط سیر زمانی تا حدودی وجود دارد؛ اما نویسنده خاطرات راوی را به گونه‌ای تدوین کرده که رفت و برگشت به گذشته به خوبی به وقایع حال و آینده پیوند خورده است.
خواننده در این کتاب تنها خاطرات غلامحسن کارمند بنیاد شهید را نمی‌خواند، بلکه با خواب‌ها، رویاها، کابوس‌ها و ترس‌های او نیز مواجه می‌شود و غم‌ها و دلهره‌هایش را درک می‌کند. همراه او با تابوت شهدا همسفر می‌شود، از چشم‌های بی‌قرار مادران و پدران آن‌ها فرار می‌کند و با غم فرزندانشان اشک می‌ریزد.
در واقع «روزهای پیام‌بری» اثری جذاب، خواندنی و متفاوت است که خواننده را با خود به دنیای درگیری و چالش‌های عواطف انسانی می‌برد؛ به نحوی که خود را به جای راوی، اعضای خانواده شهدا و دیگران قرار می‌دهد، واکنش‌های آن‌ها را می‌سنجد و از خود می‌پرسد: اگر من بودم چه می‌کردم؟
ساختار کتاب 
کتاب از چهار فصل و ۴۳ بخش به علاوه فهرست اعلام تشکیل شده است. معمولا در کتاب‌های خاطرات و تاریخ شفاهی یکی از نکات قابل توجه عکس‌های ضمیمه هستند. اما در این اثر برخلاف دیگر آثار مشابه و مستند که عموما تصاویر و اسناد را در بخش پایانی قرار می‌دهند، آوردن عکس‌های مرتبط در آخر هر فصل باعث جذاب‌تر شدن شکل آن و ارتباط بیشتر مخاطب با فضای متن شده است.
این کتاب در ۳۳۰ صفحه به تازگی توسط انتشارات سوره مهر چاپ و منتشر شده است.
  • منبع خبر : اصفهان زیبا